نویسنده: لیلا تقوی مطلق - ۱۳٩۱/٢/٢٥
دوستان خوبم، سلام
بعد از مدت ها نصمیم گرفتم که این وبلاگ رو دوباره راه اندازی کنم.امیدوارم سروده هامو با دقت بخونین و منو از نظرات ارزشمندتون بهره مند کنین.برای این پست،یه کار نیمایی در نظر گرفتم:
" لبخند می زنی
حافظ خیال می شود و فال می شود
با خنده های تو
انگار وزن شعر
اغفال می شود.
لب باز می کنی
هرگاه پای صحبت تو هست در میان،
کوک است ساز رودکی
ای جوی مولیان.
با واژه های تو
ایجاز از رباعی خیام می رود
با تو فضای شعر
آرام می رود،
تا سال شمسیِ تپشِ روحِ مولوی.
ای چشم های تو
آغاز سبک دیگری از یک بهارِ نو
شاید معاصر اخوان یا که منزوی،
من شاعرت شدم
تا عطر تو کلام مرا مبتلا کند
شاید قرون بعد
این شعر را کسی
با غنچه ای که می شکفد،برملا کند. "